Back to Blog

فرزندم تغییر کرده؛ چه بر سرش آمده؟

14 July 2025

درباره‌ی مهاجرت، فرهنگ، و شنیدنِ آن‌چه در کودک گفته نمی‌شود

خیلی از والدینی که با من صحبت می‌کنند، از یک نقطه شروع می‌کنند:
«بچه‌م دیگه اون بچه‌ی قبل نیست…»
یا
«از وقتی اومدیم استرالیا، رفتارش عوض شده…»

شاید پرخاشگر شده. شاید ساکت و کناره‌گیر. شاید دیگه علاقه‌ای به حرف زدن با خانواده نداره. شاید شما نگرانید که فرزندتان دارد هویت فرهنگی‌اش را فراموش می‌کند. یا شاید چیزی هست که نمی‌دانید، اما حسش می‌کنید.

این حس، مهم است. و باید به آن گوش داد.


فرزند شما در چند جهان زندگی می‌کند

برای یک کودک مهاجر، خانه یک جهان است، مدرسه جهانی دیگر. زبان فارسی یک فضا دارد، زبان انگلیسی فضای دیگر.
فرزند شما شاید در خانه با شما فارسی صحبت کند، اما در مدرسه، در فضای عمومی، و با دوستانش، در حال زندگی کردن به زبانی است که شما ممکن است حتی ندانید چه تأثیری بر روان او می‌گذارد.

اینجاست که تعارض شروع می‌شود.


فرهنگ، فقط لباس یا غذا نیست

فرهنگ یعنی آن‌چه در ناخودآگاه ما نقش بسته. یعنی چگونه به دنیا نگاه می‌کنیم، چطور درباره‌ی بدن، عشق، مرز، سکوت، و خانواده فکر می‌کنیم.
وقتی کودکی در یک فرهنگ بزرگ می‌شود و والدینش در فرهنگی دیگر رشد کرده‌اند، ممکن است هیچ‌کدام متوجه نشوند که از دو دنیای روانی متفاوت آمده‌اند.

این تفاوت، الزاماً مشکل‌ساز نیست، ولی اگر شنیده نشود، می‌تواند به سوءتفاهم، دل‌خوری، یا حتی فاصله‌ی عاطفی تبدیل شود.


چه چیزی در کودک گفته نمی‌شود؟

یکی از مسائلی که در درمان روان‌کاوانه به آن توجه می‌کنیم، این است:
آن‌چه کودک نمی‌گوید، اما در رفتار و بدنش خودش را نشان می‌دهد.

مثلاً:

  • کودکی که ناگهان شب‌ها کابوس می‌بیند
  • نوجوانی که دیگر با والدینش حرف نمی‌زند، ولی دائم در گوشی‌اش است
  • کودکی که در مدرسه رفتارهای پرخاشگرانه دارد ولی در خانه هیچ‌وقت اعتراض نمی‌کند

ما به دنبال «تشخیص» یا «برچسب زدن» نیستیم. مهم این است که بفهمیم این نشانه‌ها دارند چه چیزی را نشان می‌دهند.
چه چیزی برای کودک قابل گفتن نیست؟ چه تضادی درونش شکل گرفته که به جای گفت‌وگو، در شکل‌های رفتاری یا بدنی خودش را نشان می‌دهد؟


جایگاه والدین؛ شنیدن به‌جای اصلاح

در بسیاری از فرهنگ‌های ما، پدر و مادرها احساس مسئولیت زیادی دارند که «درست کنند» یا «مشکل را حل کنند». ولی روان کودک همیشه دنبال راه‌حل فوری نیست. گاهی فقط نیاز دارد که کسی او را ببیند، بشنود، بدون قضاوت.

گاهی کودک احساس می‌کند که نمی‌تواند درباره‌ی تجربه‌هایش، گیجی‌اش یا حتی تمایلاتش با پدر یا مادر حرف بزند، چون از طرد شدن، از misunderstood شدن می‌ترسد.
اینجاست که مهم است والدین بتوانند به خودشان بگویند:
“شاید لازم نیست فوراً بفهمم، شاید کافی‌ست گوش کنم.”


مهاجرت یعنی از دست دادن، حتی اگر همه چیز بهتر شده باشد

بسیاری از والدین فکر می‌کنند چون استرالیا امن‌تر یا امکانات آموزشی‌اش بهتر است، فرزندشان باید «خوشحال» باشد. ولی کودک هم مثل والدینش دچار یک نوع «سوگ» شده — سوگ از دست دادن زبان، فضای آشنا، دوستان قبلی، و حتی چهره‌ی فرهنگی خودش.

این سوگ همیشه با گریه نیست. گاهی خودش را با سکوت، با بی‌علاقگی، یا با طغیان نشان می‌دهد.


چه می‌توان کرد؟

۱. شنیدن بدون عجله برای پاسخ
سعی کنید وقتی فرزندتان حرف می‌زند، به جای اینکه زود راه‌حل بدهید، بیشتر گوش کنید. حتی اگر چیزی که می‌گوید با ارزش‌های شما سازگار نیست.

۲. پرسیدن سؤال‌های باز
به‌جای “چرا این کارو کردی؟” بپرسید: “به‌نظرت چی شد که این اتفاق افتاد؟”

۳. یافتن فضای گفتگو با یک متخصص
گاهی کودک نمی‌تواند با والدین حرف بزند، ولی در فضایی حرفه‌ای، آرام‌آرام شروع می‌کند به صحبت کردن. درمان روان‌کاوانه کودک را «تربیت» نمی‌کند — بلکه به او کمک می‌کند تجربه‌اش را در زبان خودش بیان کند.

۴. کار کردن با والدین
گاهی خود والدین نیاز به فضایی دارند تا سردرگمی‌ها، غم‌ها، و نگرانی‌هایشان را مطرح کنند. این نه نشانه ضعف، که نشانه آگاهی است.


در پایان

کودکان ما، چه در ایران به دنیا آمده باشند و چه در استرالیا، حامل دو جهان هستند. مهم نیست از چه فرهنگی آمده‌ایم — مهم این است که بتوانیم گوش بسپاریم، نه فقط به حرف‌ها، که به آن‌چه در لحن، در تکرار، در سکوت‌ها شنیده می‌شود.

اگر شما هم والدینی هستید که احساس می‌کنید فرزندتان دارد تغییر می‌کند و نمی‌دانید چرا، شاید وقتش رسیده با کسی گفتگو کنید که بدون قضاوت، کنار شما و فرزندتان بایستد.

Share This Article